| |
|
شنبه 2 شهریور ماه سال 1387 |
|
دویست و بیست و هفت |
|
هادی ساعی بالاخره برای ایران طلا گرفت. وضعیت ورزش ایران که می تواند آینه تمام نمایی از وضعیت کلی ایران باشد در المپیک به بدترین شکلی نشان داده شد.پوشالی بودن و شعاری بودن همه شعارهای دولت این بار در ورزش خودش را نشان داد که از این بابت بی نهایت خوشحالم. اما این طلا به گمانم برای ادامه حیات ما لازم بود. این که به ما نشان دهد که هنوز هم می توان امید داشت. می دانید اگر امیدمان را هم بگیرند دیگر چیزی باقی نمی ماند می ماند؟ |
|
| |
|
دوشنبه 14 مرداد ماه سال 1387 |
|
دویست و بیست و شش |
|
استادی ریکی را گرفتم !!! نوشتنم نمی آید ولی دوست دارم که بنویسم. |
|
| |
|
دوشنبه 31 تیر ماه سال 1387 |
|
دویست و بیست و پنج |
|
بالاخره داستان اظهارنامه امسال هم به پایان رسید تا ببینیم که آخر عاقبت آن چه خواهد شد. حال که تیر ماه تمام شده است آنچنان خلایی در کار بوجود خواهد آمد که ۱ ماه آینده صبحها می باید مگس بپرانیم!!! |
|
| |
|
پنجشنبه 20 تیر ماه سال 1387 |
|
دویست و بیست و چهار |
|
مشکلات از دور کوچک هستند مانند تصویر کوهی که شاید مابین پایه تا قله اش تنها یک بند انگشت فاصله باشد. |
|
| |
|
شنبه 8 تیر ماه سال 1387 |
|
دویست و بیست و سه |
|
اوضاع اندکی بی در و پیکر است. چند کار مهم دارم که انجامشان شاید اوضاع را دوباره به آنگونه که دوست دارم برگرداند.
***
چک برگشت خورده یک مشتری که نمی دانم با کدام زبانم آن را وصول کنم بد جوری روی اعصابم اسکی می کند خدا آخر و عاقبت ما و آن مشتری را به خیر کند.
|
|